معين الدين محمد زمچى اسفزارى

مقدمه 21

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )

بهار نيكو بخوردند ، و بتن و نوش خويش باز رسيدند ، و شايسته ميدان و حرب شدند ، نصر بن احمد روى بهرى نهاد ، و بدر شهر بمرغ سپيد فرود آمد ، و لشكرگاه بزد ، و بهارگاه بود ، و شمال روان شد ، و ميوه‌هاى مالن و كروخ دررسيد كه امثال آن در بسيار جايها بدست نشود ، و اگر شود بدان ارزانى نباشد ، آنجا لشكر برآسود ، و هوا خوش بود ، و باد سرد ، و نان فراخ ، و ميوه‌ها بسيار ، و مشمومات فراوان ، و لشكرى از بهار و تابستان برخوردارى تمام يافتند از عمر خويش ، و چون مهرگان درآمد و عصير دررسيد ، و شاه اسفرم و حماحم واقحوان دردم شد انصاف از نعيم جوانى بستدند ، و داد از عنفوان شباب بدادند ، مهرگان دير دركشيد ، و سرما قوت نكرد ، و انگور در غايت شيرينى رسيد ، و در سواد هرى صد و بيست لون انگور يافته شود هريك از ديگرى لطيف‌تر و لذيذتر ، و از آن دو نوع است كه در هيچ ناحيت ربع‌مسكون يافته نشود يكى پرنيان و دوم كلنجرى تنك‌پوست ، خردتكس ، بسيار آب ، گوئى كه درو اجزاء ارضى نيست ، از كلنجرى خوشهء پنج من و هردانه پنج در مسنگ بيايد ، سياه چون قير ، و شيرين چون شكر ، و ازش بسيار بتوان خورد بسبب مائيتى كه دروست ، و انواع ميوه‌هاى ديگر همه خيآر . چون امير نصر بن احمد مهرگان و ثمرات او بديد عظيمش خوش آمد ، نرگس رسيدن گرفت ، كشمش بيفكندند در مالن و منقى برگرفتند ، و آونگ ببستند و گنجينها پر كردند ، امير با آن لشكر بدان دو پاره ديه درآمد كه او را غوره و درواز خوانند ، سراهائى ديدند هريكى چون بهشت اعلى ، و هريكى را باغى و بستانى در پيش بر مهب شمال نهاده ، زمستان انجا مقام كردند ، و از جانب سجستان نارنج آوردن گرفتند ، و از جانب مازندرآن ترنج رسيدن گرفت ، زمستانى گذاشتند در غايت خوشى ، چون بهار درآمد اسبان ببادغيس فرستادند ، و لشكرگاه بمالن بميان دو جوى « 1 » بردند ، و چون تابستان درآمد ميوه‌ها دررسيد ، امير نصر بن احمد گفت تابستان كجا رويم كه از اين خوشتر مقامگاه نباشد ، مهرگان برويم ، و چون مهرگان درآمد گفت مهرگان هرى بخوريم

--> ( 1 ) - « ميان دو جوى عز الدين » از قراء بلوك « كميران » از توابع هرات .